قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2967

تاريخ الفي ( فارسى )

كشته شد پسرش صدقة بن دبيس در حلّه جمعيت نموده ولايت پدر خود را به تصرّف درآورد . چون اين خبر به سمع سلطان مسعود رسيد ، فرمانى به اسم امير بك ابه ، كه از قبل سلطان مسعود شحنهء بغداد بود ، صادر شد كه « حلّه را به جايگير تو ارزانى داشتيم . بايد كه صدقة بن دبيس را از آنجا بيرون كرده نگذارى كه او در اين ولايت تصرّف داشته باشد . » امّا امير بك ابه هرچند سعى نمود كه با صدقه مقاومت تواند كرد ، از بسيارى سپاه كه بر وى جمع شده بود ، امير بك ابه را مطلقا ياراى آن نبود كه پيرامون او تواند گشت . بنابراين ، صدقه همچنان در ولايت خود به استقلال و استيلاى تمام حكومت مىكرد ، تا آنكه سلطان مسعود بعد از آن به دو سال به بغداد آمد و صدقة بن دبيس را امان داده به خدمت خود طلبيد و ولايت پدرش باز به او ارزانى داشت . و در ماه شوّال اين سال در ولايت عراق و موصل و در بلاد جبل ، آن‌چنان زلزله‌اى شد كه اكثر اهالى آن بلاد در آن زلزله هلاك شدند و عمارات عظيم بسيار روى به خرابى نهاد . و در اين سال از مشاهير عباد و زهّاد علىّ بن حسين روز نجاتى وفات يافت . ابن جوزى نقل مىكند كه در اوايل حال اعنقاد علىّ بن حسين مذكور آن بود كه حقّ سبحانه تعالى قادر است بر مستحيلات . مثل آنكه آسمان به اين بزرگى را در تخم‌مرغ به اين كوچكى تواند گنجانيد ، و همچنين قادر است بر اتحاد شريك خود كه از جمله محالات است . چون اين قول از وى اشتهار يافت علما بر وى انكار نمودند و او را قبح آن خاطرنشان كردند و او به جهل و نافهميدن خود مقرّ شد .

--> - امور سلجوقيان باشد . هنگامى كه مسترشد باللّه درگذشت و نقش دبيس از اين جهت پايان گرفت ، مسعود وى را به هلاكت رسانيد . - الكامل ، ج 11 ، ص 30 ؛ ابن جوزى ، المنتظم ، ج 10 ، ص 53 . و گويند روزى كه اتابك زنگى از مرگ دبيس بن صدقه مطلع شد تأسف خورد و گفت : ما مال فداى او كرديم ، او جانش را فداى ما كرد .